فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

199

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

اين كاروانسرا ، در طرف ديگر شاهراه ، دژى تازه ساز بود با ساختمانى خوب كه در درون استحكامات آن دهكده‌اى بسيار كم - جمعيت وجود داشت و معلوم بود كه اين ناحيه بسبب وجود راهزنانى كه در قديم موجبات مزاحمت كشاورزان و بازرگانان را فراهم مىآورده‌اند ، خشك و بىحاصل و كم‌جمعيت باقىمانده است . صبح روز هفدهم از اين دهكدهء فقير كه سفير و همهء افراد كاروان شب گذشته را در آن گذرانيده بودند خارج شديم و پس از شش فرسنگ راه‌پيمائى در جاده‌اى خوب و ناحيه‌اى بسيار حاصلخيز - اگرچه بدون درخت - به ديهى رسيديم كه ايرانيان آن را شهر به حساب مىآوردند . نام اين شهر قمشه بود و نزديك چهارصد خانوار در آن زندگى مىكردند . همهء دشت مجاور شهر ، حتى چند فرسنگ پس از آن ، زمين زراعى و زير كشت گندم و جو بود . خاك اين ناحيه اگرچه چرب و براى شخم زدن نامساعد بود حاصلخيز مىنمود . در بسيارى جاها قناتها و گودالهائى وجود داشت كه آبشان از نقاط دوردست مىآمد چنان كه در سراسر پهنهء فارس ، بىمدد اين قناتها زمينى آبادان نمىشود . زيرا چنان كه گفته‌ايم باران بندرت مىبارد و زمين چنان خشك است كه نه در كوهسار و نه در دشت جز تعدادى درخت سقز كه از آنها مصطكى مىگيرند و تعدادى خاربن ، درخت و گياه ديگرى به چشم نمىخورد . در ساعتى خوش و هوائى بسيار روشن بدين شهر رسيديم . بمحض آنكه سفير در خانهء خوب و راحت يكى اهالى كه براى وى در نظر گرفته بودند جا گرفت و همراهان نيز در خانه‌هاى مجاور براحتى منزل كردند بارانى ملايم با دانه‌هاى ريز باريدن گرفت ، از همان بارانهائى كه فقط گرد و خاك را فرو مىنشاند ، چنان كه گمان كرديم كه ما را به زحمت نخواهد انداخت . اما رفته‌رفته از حد انتظار گذشت و بدون آنكه بر شدت آن افزوده شود دوام يافت و چون قوى نبود و در زمين نفوذ نمىكرد ، و چنان كه گفته‌ايم خاك نيز محكم و فشرده بود ، زمين گلين و لغزنده شد بطوريكه كسانىكه عجله داشتند اسباب و اثاث را به كاروانسراى